اواز ماه
ادبی

مشاوره انتشار مقاله ISI مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
1388/07/27
دلنوشت

دور میشوم 

    از هرانچه که داشته ام 

        تا هرانچه نخواهم داشت 

                 ............. 

مردها.. زره پوشان رویا 

   سربازان راستین کابوس ها 

زن ها..عفیفه های چروکیده 

   روسپیان ماه پوشیده 

مادری که سیاه می دوشید   

   کودکی که تا ستاره ی نیرنگ ها شدن می نوشید 

لالایی رگباری که می غرید 

   ضجه های نو پایی که می خندید 

روز های فرهنگ و مدرنیته  

   جنگ در شولای فریب عفریته 

............... 

   ........................ 

این است منشور بشریت 

     تسلسل روز های بدویت


1388/03/14
نگارستان

من ان مستم 

                که پا بستم 

بر ان گیسوی چون موجش 

خوشا ایشان 

                سمن رویی 

                           ختن بویی 

که حوران فلک پیما 

               ثنا گویند در اوجش 

       **‌    **    ** 

من ان دیدم که این گونه 

              ازین تقدیر می نالم 

شب ادم مجالم نیست 

         طلوع روشن مهرش 

              ز مرگم پیش تر می خواهم  

       **    **    ** 

به حال این دل شیدا 

               مکن فکری ز نا اهلی 

فسار خویش گم کرد 

                به تنگ امد ز تنهایی


1388/03/07
......

در فراسوی مرگ و حیات بودن 

کفش های غیرتم را در میاورم و در سنگلاخ کوچه های انتظار....انقدر قدم میزنم.... 

تا شاید تاول های قلبم را باور کنی 

.......... 

........................ 

(یادگار بچگی)


1387/11/22
روسپیان نیکو بزک

سوار ماشین شد،این اولین بار نبود ولی شاید....

نگاه پسرک با تمام وقاحت معصوم بود ،بوی عطر تندش ماشین پر کرد.سایه بون رو پایین کشید و صورتشو ورانداز کرد،با گذشت سی و هشت سال هنوز جوون بود.یه نگاه به نیم رخ پسرک کرد،بیست و سه یا چهار ساله و اون سی و هشت ساله.بازم خودشو نگاه کرد.امشب این جوونترینشون بود و با خودش فکر کرد اونم باید جوونتر به نظر برسه،،کیفشو زیر و رو کرد...رژلب مسخره،همیشه گم بود.با اعصاب به هم ریخته کیفشو تکون داد.چه شب سرد مضخرفی بود،از اول شب دستاش میلرزید،یه حس گنگ بد جوری مغزشو می خورد.جیرینگ جیرینگ سگک دوباره نظر پسرو جلب کرد،،یه نگاه دیگه،،یه چیزی تو دلش شکست،صداشو شنید،ترس بود یا........؟!!چرا امشب؟!!این نگاه؟!!این صورت؟!!

دستش چیزیو لمس کرد،از کیف بیرون اورد،،عکس چروکیده،،با قامت طناز دخترک شانزده ساله،بدون ارایش و با اون پیرهن ساتن صورتی،شبیه زن امروزی نبود ولی زیبایی توی صورتش موج میزد،اینو هنوز از میون چروکهای بی حساب عکس می شد دید.هنوزم پیراهنو داشت،در بطن دخترک پسری می لولید،ناخواسته ای که با پدر رفت و دیگر نبود....

در باز شد.قصری بود برای پسرک تنها...

تو لباس خواب حریر باز هم همون طناز شانزده ساله به نظر می رسید.قامت عریان پسر،اشنا ترین چیزی بود که توی این بیست سال دیده بود.کنار تخت نشست،بوسه ای یواشکی،،،،که نگاه مبهوتش پسر رو هم خیره کرد،قاب طلایی روی عسلی،،،دخترک شانزده ساله بدون ارایش و پیرهن ساتن صورتی........

زن فریاد زد،پالتو رو نیمه پوشیده،برهنه به خیابون دوید....

زن فریاد میزد و این بار اخرین بار بود........

............

.................

......

..............

"مادرمه،نمی دونم کجاس!!تنها چیزیه که بعد مرگ بابا از اون بهم رسیده"


1387/11/13
طرح ابدی

؛؛انسان و خدا به خاطر یکدیگر تحمل شکنجه می کنندو سرانجام برای خاطر یکدیگر فدا می شوند؛؛ 

انسان به ازمون اندر و خدا به رنجی عظیم الوده .....  انسان برای وفاداری و خدا برای خیانت   

............... 

......................

 نیست بامدادی تا تازه کند اواز یاکریمان شب گریز و ساری که به نومیدی خود محتاج است... 

شب اینجاست تا همیشه


1387/01/02
بهار

سو سو میزند نوری

شکوفا میان شاخسار خفته،در هم

و مشتی سبز

گره شده بر شولای چون پری

جوانه ی سپید، میزند نوای امید

به بانگش چوبک خفته جان می گیرد

ناگهی که برف به کنج خاک می خزید

ول وله می شود حیات

قل قله میشود سبزی جا گرفته بر نبات

ان هنگامی که بهار میخندید


1386/12/11
عشق مثل ترک بین 2تا تیکه ی شکستس....
مثل قفل و کلید
فقط یه تیکه جفت من و تو میشه...
باقی به زور جا میفتن....
ترک ساییده میشه
عشق واقعی تو دلت میمیره

1386/11/26

رفیقانی نه به سان گرگ، که ذات ادمیشان می نمود

فرزندانی خلف تنها به اندیشه سیاه پدر

ان هنگام که شعله های سیب دندان زدهْ تعبیر خیال کجشان به قسم می شود

به تین ،به زیتون، به بال های پا مال اشرفیت

...........................

.............................................

......................

دریغ از لحظه ای که اخرین تبعیدی قلعه ی "من" هم میشکند

جایی که شلوغ پنهانی دو انسان را خبر از من و تو نمی ماند

سپاهیان سکوت تاریکی شبم را می درند

دلهره ی ماه بی شعاع، ترس یخ زده ی بلورین

ستاره های هرِّ دل ریخته اش،مو برداشته شکسته اش

وسپاهیان می تازند،پشت نیرنگ نارفیقان

در هنگام سپید و سرخ زهد و ریا

در لحظه ی تلاقی من،با هر انچه از "من" ماند به جفا

*** *** ***

طنین شکستنش به گوش میرسد

قلعه ی فرو ریخته، ترک کهنه ی دلم را می تکاند

با بیداری اخرین ستاره

باز هم دریغ از من

بوی گوشت روح زنده،سوخته،رویا ندیده

دل اسمان را می لرزاند

اخرین دلخوشی من ِ رفته،روسیاهی دود این دریغ که میماند به یادگارش......

..........

.......................

اخرین تبعیدی قلعه "من" هم شکست


1386/10/18
شیطان

EVIL lurks everywhere waiting impatiently to rise up when we least expect it & sink its venomous teeth into our most tender regions                        

بی رنگی شیطان در میانه ی سیاه گناه جان می گیرد....

ان هنگام که انسان به رقصی سبک در جامه ی کهنه میش خیانت کار خدا را پشت سر می گذارد.. دندان های تیز راه برش داستانی می سراید خلاف انتظار .. مرثیه ی کمین و زهر نشانده بر ظرافت قلب ودیعه...

اه... اواز خدا چه شنیدنی نا شنیده ایست

افسوس


1386/08/28
...

ملکـــــــــی دوش به باده و جام وزیـــــــن          مستــــــــــــم نمود و فرمود نیست به ازیــــــــن

گر طالب فیضی کرم نمای و کنج فرو بگذار         مرد میــــــــانه ی میدان حریف میطلبد و تیغ رزین

بیار گوش و پند نوش و تامه دلــــی بسپار          افتادگی و غرور بین....سر ده به ان و دل نه ازین

در راه طلب بکوش و گود و میــــدان مـگذار          لیکن غرور به راهت اسب عریان است و بی زین


1386/08/10
پندار

از ان چه می نویسم

تا ان چه می انگارند

فاصله ها بیداد می کند

ان چه پندار عبس الود من است

تا باغ رنگارنگ رویایی تو

هنگامه ی مخملین شیرین گوار من

تا پیدایش چموشی یک کابوس و ذهن تو

چه می کند من با من؟!!!

زبان ، محبوس کامی تلخ

دست، می راند بی عرصه و مقصد

و این ثانیه ایست برای سرودن

بی درنگی بر لحظه های شادی

تمامیت روزگار تک ستاره ی غزل خوان

من ان چه می پنداری نیستم

....

................

می گویند تلخی و گریه

می گویند بی دلی و زخم خورده

می گویند "کجا رفته؟

ولت کرده"

می گویند می خوانی از معشوق پر هوس

می گویند می دانیم،بدون او حتی سنگین است نفس

می گویند

اما چه می دانند

در پس این نوای تلخ و گریه

این دخترک بی دل و زخم خورده

ان که نمی دانم که بوده!!!

کجا رفته !!! ولش کرده!!!

می خرامد شادی یک روح زیبا

می نویسد از سر ذوق

با نوایی از تخیل

من ان چه می پنداری نیستم


1386/08/03
...

می رسم از گونه ی دشت جنون

به لب جاده ی عشقی رام

چه صورت زشتی دارد احساس

من کوه یخم

کس نداند در دلم چه اتش ها نهفته

مسافر قطبی

دودست خیره و گرز تلافی

دریوزه ی لمسی هرز

به بهانه ی باد شمال و هزار راه و بی راه نگفته

می برد مرا تا احیای رویاها

اب می شوم من از من

جاری میشوم از ورای یک حادثه

سیل دل اب شده و رنگ و روی رفته

نمایش ننگین گرگی در لباس یک میش

اب می شوم من از من


1386/07/03
محبوب

بانو می تابد

بانو می سوزد

بانو مهر می ورزد

بانو تیغ ندارد

نه برای محبوب

.............

......................

شاید تو محبوبش نبودی!!!!!!!!!!


1386/06/07
امید ابی
ادما سیاه میشن
ادما می میرن
ادما پوچ میشن
ادما میشکنن
×××
ادمای سیاه
ادمای مرده
ادمای پوچ
ادمای شکسته
دیگه نمی خونن
دیگه نمی دونن
از عشق ,از رویا
از شبای گرم چله بزرگه
قصه های هزار و یک شب مادر بزرگه
دیگه نمی رقصه توی قلباشون
ماهی تنگ بلور رویاشون
دیگه مردن,دیگه رفتن
قاصد عشق و قاصدکاشون
خنجر قابیل توی دلاشون
بی یاد هابیل همه روزاشون
اهن و سنگه همه فکراشون
خونه ها تنگه مثل دلاشون
دیگه صفا نیست,دیگه وفا نیست
مرد مرداشون مرد خدا نیست
از یادا رفته خدا و لطفش
گناها قشنگ, با همه قبحش
....................................................
×××
اما اون میاد با رنگ ابی
می پاشه رنگ رو این بی تابی
ادما ابی
ادما زنده
ادما عاشق
ادمای اون همه ابین
سرمشق مهر و عشق و شادین


(
تقدیم به اونی که بالاخره یه روز میاد...میلادش مبارک)

1386/05/15
دلنوشت های صورتی ۱۱

دست می نویسد

دل می نگرد مویه کنان

و ذهن می رقصد

میان بی سامانی این بازار شام

پیک بی خبری مشت می کوبد

انچنان که فرو پاشد پرده های طبل بی عاری

...............................

............

من کجای این پرده خوانی می نشیم؟!!!!

لحظه ی بیداری سیاوش و همبستری شعله ها

یا خواب تلخ سهراب میانه ی تنومند پدر

چه ساز ناکوکی دارد امشب این پرده!!!!

چه مدرن می نوازد تنبوره های داغ بی نت

همخوانی من و گام های دور بی تکرار

جاده ها چه می کشند زیر بار این همه قدم؟!!!

نمی فهمم منی که می شکنم...می سرایم

از سنگینی همین یک قدم جا مانده بر خاطرم

 


   1      2      3      4      5      6    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
ماه تاب زاییده ی مهر.....
مهر و ماه. هماهنگ ترین تضاد هنر دستانش
باغ لحظه هایش نارون ندارد تا سایه بیاندازد زندگیش را فقط گاهی نبض بهار در مشت های گره شده اش می ایستد.......
و اغازی نو
شناسنامه کامل من...
مهر 1388
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 31483